الإمام زين العابدين ( ع )
17
صحيفه كامله سجاديه با ترجمه فارسى شاهرودى
( 29 ) از اين رو آن را بگير ومرا نسبت به حفظ آن خاطر جمع كن ومنتظر باش تا چون خداوند در كار من واين قوم حكم خود را جارى سازد اين صحيفة را كه امانت من در نزد تو است به دو پسر عمويم محمد وإبراهيم فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن علي عليهما السلام برسان ، كه آن دو نفر پس از من در اين امر جانشينان منند . ( 30 ) متوكل گفت : من صحيفة را گرفتم وچون يحيى بن زيد بشهادت رسيد به مدينه رفتم وامام صادق عليه السّلام را زيارة كردم وقصهء يحيى را براي آن جناب گفتم ، آن حضرت گريست وبه شدّت بر يحيى اندوهگين شد ( 31 ) وفرمود : خدا عمو زادهام را رحمت كند وبه آباء واجدادش ملحق سازد . ( 32 ) اى متوكل به خدا قسم جز همان چيزى كه يحيى بر صحيفهء پدرش از آن مىترسيد مرا از دادن اين دعا به أو منع نكرد ، اكنون آن صحيفة كجاست ؟ گفتم : اينك اين همان صحيفة است ! آنگاه آن را باز كرد وفرمود : به خدا قسم اين خط عمويم زيد ودعاى جدّم علي بن الحسين عليهما السلام است . ( 33 ) سپس به فرزندش فرمود : اى إسماعيل بر خيز وآن دعا كه تو را به حفظ ونگهداريش امر كردم بياور ، پس إسماعيل برخاست وصحيفهاى را كه گويى همان صحيفهاى بود كه يحيى بن زيد به من داده بود بيرون آورد . ( 34 ) پس حضرت صادق عليه السّلام آن را بوسيد وبر چشم خود نهاد وفرمود : اين خط پدرم واملاء جدم عليهما السلام در حضور من است . ( 35 ) عرض كردم : اى پسر رسول خدا اگر مصلحت بدانيد آن را با صحيفهء زيد ويحيى مقابله نمايم ، پس اجازه داد وفرمود : تو را براي اين عمل شايسته ديدم . ( 36 ) پس من آن دو را مقابله كردم وديدم كه هر دو يكى است وحتى در يك حرف هم اختلافى بين آن دو نديدم . ( 37 ) سپس از آن حضرت اجازه طلبيدم كه صحيفهء يحيى را بنابر وصيتش به عموزادگانش پسران عبد الله بن حسن بدهم ، فرمود : « خداوند شما را امر مىكند كه أمانتها را به صاحبانش باز گردانيد » آرى آن را به ايشان بده . ( 38 ) چون براي ديدن آن دو بر خاستم فرمود : بنشين . ( 39 ) آنگاه كسى را براي آوردن محمد وإبراهيم فرستاد ، چون حاضر شدند ، فرمود : اين ميراث پسر عمويتان يحيى از پدرش مىباشد كه شما را به جاى برادران خود به آن اختصاص داده ، وما در بارهء آن با شما شرطي داريم .